اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
212
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
خالوى شاه و ماندنش با او [ آگاه شد ] ، پس برادرش » كردى « را فراخواند و از او خواست تا خواهرش را بكشتن بسطام وادار كند و او را به همسرى خسرو پس از كشتن شوهر اميدوار سازد . » كردى « زن خود » ابرخه « را با پيامهاى خسرو و [ امان نامه هاى ] قابل اعتماد براى خود و همراهانش نزد خواهر فرستاد ، همراهان كرديه پيام و امان خسرو را پذيرفته بسطام را كشتند . كرديه بدربار خسرو آمد و خسرو او را بزنى گرفت و بانوى حرم شناخت پس كار پادشاهى خسرو رو به راه شد و شهرها همه بفرمان او در آمدند . سپس روميان بر امپراطور خود » مورق « تاخته او را كشتند و ديگرى را به پادشاهى برداشتند [ 1 ] . پسر موريس به ايران آمده به خسرو پناهنده شد ، خسرو لشكرى همراه او كرد . سپس پسر مورق كشته شد و هرقل ( هراكليوس ) به پادشاهى رسيد . هرقل با ايرانيان جنگيد و آنها را كشت و پراكنده ساخت تا آنكه » شهربراز « سردار خسرو را هم شكست داد [ 2 ] . خسرو در اثر پيروزيهاى درخشان سر بطغيان و بيداد و سركشى و ستمگرى برداشت ، مالهاى مردم را گرفت و خونها را ريخت ، در نتيجه آنچه با مردم كرد و آنها را پست شمرد ، مردم با او دشمن شدند و بزرگان ايرانى كه از خسرو خوارى و گرفتارى مىديدند و ناروا بانها ميرسيد ، او را خلع كرده پسرش را كه » شيرويه « نام داشت به پادشاهى برگرفتند و او را با شعار » شيرويه شاهنشاه « به پايتخت آوردند ، زندانيانى را كه خسرو ميخواست بكشد از زندانها درآوردند . خسرو گريخت و در باغى كه داشت پنهان شد ، او را گرفتند و زندانى كردند . سپس
--> [ 1 ] در سال 603 ميلادى روميان » مريس « را كشتند و فوقاس ( فكاس ) را به امپراطورى شناختند ( ايران قديم ص 187 ) . [ 2 ] جنگ اول هرقل كه » شهربراز « را شكست داد در سال 622 م واقع شد و جنگ آخرش كه منتهى بفرار خسرو پرويز و خلع و حبس او گرديد در 627 م روى داد .